ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

55

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گفت : اى زيد ، تو را به خدا سوگند مىدهم ، آيا دوستر نمىدارى كه هم اينك در خانهء خود مىبودى و محمد به جاى تو اينجا بود و گردن او را مىزديم ؟ گفت : نه ، به خدا سوگند دوست نمىدارم كه من در خانه با زن و فرزند خود باشم و خارى بر بدن محمد ( ص ) بخلد . ابو سفيان گفت : به خدا سوگند هرگز گروهى نديده‌ام كه به مهتر خود اين همه محبتى را داشته باشند كه ياران محمد به او دارند . غزو بنى نضير پس آن گاه در ماه ربيع الاول از سال چهارم هجرت كه سى و هفتمين ماه از هجرت رسول خدا ( ص ) بود غزو بنى نضير واقع شد . مقامگاه آنان در ناحيها غرس بود و اطراف آن ، كه امروز گورستان بنى خطمه است . و آنان همپيمانان بنى عامر بودند . گويند ، پيامبر ( ص ) روز شنبه از مدينه بيرون آمد و با تنى چند از اصحاب خود در مسجد قباء نماز گزارد و گروهى از مهاجران و انصار با او بودند . پس آن گاه به محلهء بنى نضير رفت و با آنان سخن گفت تا او را در پرداخت خون بهاى دو تن كلابى كه عمرو بن اميّة ضمرى آنها را كشته بود يارى دهند . گفتند : اى ابو القاسم ، آنچه بخواهى و دوست داشته باشى مىكنيم . و در اين هنگام برخى از يهوديان با برخى ديگر خلوت كرده توطئه‌اى را تدارك ديدند ، عمرو بن جحاش بن كعب بن بسيل نضرى گفت : من به بالاى بام مىروم و سنگى بر او مىافكنم . سلام بن مشكم گفت : چنين مكنيد كه به خدا سوگند از آهنگ شما به دو وحى مىرسد و اين كار ، بىشك شكستن پيمانى است كه ميان ما و اوست . و به پيامبر ( ص ) وحى شد و رسول خدا ( ص ) همچون كسى كه كارى دارد ، به شتاب از جا برخاست و آهنگ مدينه داد . و ياران آن حضرت در راه به وى پيوسته گفتند : چگونه برخاستى كه نفهميديم ؟ فرمود : قصد غافلگير ساختن مرا داشتند و خداوند آگاهم فرمود و برخاستم . و آن گاه پيامبر ( ص ) محمد بن مسلمة را پيش آنان فرستاد و پيام داد : از شهر من بيرون شويد ، و شما خود مىدانيد چه نيتى داشتيد ، ده روز بر شما مهلت نهاده‌ام و پس از آن هر كس در مدينه ديده شود گردنش بزنند . آنان چند روزى به تدارك و تجهيز سپرى كردند و پيام فرستادند تا شتران ايشان را كه در ذى الجدر بود بياورند و از تنى چند از اشجع نيز شترانى كرايه كردند .